کریسمس در ونزوئلا! (هزینه های زندگی 3)


 

 

 بانک که این روزهای آخر سال به شکل دیوانه کننده ای شلوغه!

 

 

 

 یه مرکز خرید تو یکی از شهرهایی که برای دیدن زمین رفته بودم. طبق معمول عکاسی در حرکت!

 

 

تو این گشت و گذارها خیلی چیزای جدید یاد گرفتم و مردم ونزوئلا رو خیلی بهتر شناختم، قیمت اجاره و خرید خونه و زمین، خورد و خوراک، هتل و حمل و نقل تو شهرهای دیگه رو هم متوجه شدم (اینجا چطور؟)

کار کردن زنها تو ونزوئلا خیلی جدی تر از ایرانه، بر خلاف تعداد زیادی از خانم های ایرانی، خانم های ونزوئلایی ها فقط در نقش یه کمک خرج نیستن و از نظر مادی (و باقی موارد) کاملا مستقل زندگی میکنن. برام جالب بود صاحبان زمین هایی برای دیدنشون رفتم اصلا از اینکه یه دختر تنها دنبال زمین به منظور سوله ساختن میگرده تعجب نمیکردن و به نظرم به این فکر نمیوفتادن که خب، اینکه دختره، قیمت رو 2-3 برابر بهش بگیم، نمیفهمه میخره. اینجا خانم ها حتی رانندگیشون با خانم های ایرانی فرق میکنه. من هم تو ایران رانندگی کردم و میدونم آقایون چه حسی نسبت به "پارک دوبل" و کلا رانندگی ماها دارن، تو بیشتر موارد هم بهشون حق میدم، اما اینجا یا اروپا خیلی کم پیش میاد از فرم رانندگی کردن یه نفر بشه تشخیص داد که راننده زنه یا مرد! گرچه تو یه مورد امروز از 100 متری فهمیدم راننده یحتمل خانمه و وقتی با ماشینش از بغلم رد شد متوجه شدم که  تجربه زندگی تو ایران گاهی به درد آدم میخوره نیشخند

به نظر من وابسته و یه قدم عقبتر بودن دخترهای ایرانی از تو خونه و بچگیشون شروع میشه، خانواده ها خیلی کم به دخترا فرصت زندگی کردن میدن، دخترا تو بیشتر خونه ها صرفا مصرف کننده بزرگ میشن و بعد چند سال حتی خودشون نمیتونن خودشون رو جدی بگیرن. من فکر میکنم این ریشه خیلی از مشکلاتیه که دخترا تو ایران دارن. کسی که خودش تو اعماق وجودش نمیتونه خودش رو جدی بگیره و تو بهترین حالت فقط ادای این رو درمیاره که من مستقلم و میتونم و چیزی کم ندارم، معلومه که حتی تو محیط کارش نمیتونه از تمام توانایی هایی که مغز یه آدم داره استفاده کنه. یادمه یه بار تو قنادی بی بی میخواستم یه سری شکلات که کیلویی فروخته میشد به تعداد بخرم. یه ساعت به دختر خانمی که اونجا بود میگفتم عزیزم من 150 تا از این نیاز دارم، اونم پاش رو تو یه کفش کرده بود که اینا رو کیلویی میفروشیم و من وقت ندارم اینجا 150 تا شکلات بشمرم بفروشم. تا اینکه یه پسر اومد و 10 تا شکلات وزن کرد و باقیش رو بر اساس اون وزن بهم داد، یکی دو تا هم بیشتر داد که کم نیاد. من و اون دختره هر دو به هم نگاه کردیم و هر دو از خجالت سرخ شدیم که دو نفره نتونسته بودیم مساله به این سادگی رو حل کنیم.

خیلی دخترا به من مسج میدن که کارشناس ارشد فلان رشته هستیم، مهندس فلان چیزیم، دکترای فلان رشته رو داریم، ولی تنهایی نمیتونیم از ایران خارج بشیم، تو کی رو اونجا داشتی که رفتی؟ چندصد هزار دلار با خودت بردی؟ با این پولی که تو بردی که یه دختر تنهایی نمیتونه دووم بیاره. بابات ماهی چقدر برات میفرسته؟ من پول بیارم که کلاه بردار ها ازم میگیرنش. یعنی قبل از اینکه بازی رو شروع بکنن، سه - هیچ باختن. تو بیشتر موارد ما دخترا خودمون هم خودمون رو قبول نداریم، چطور از یه جامعه انتظار داریم ما رو جدی بگیره؟

هتل هایی که من رفتم تمامشون ارزون ترین هتل هایی بود که پیدا کردم. البته هتل ارزون به معنی کثیف بودن یا عدم رسیدگی نیست. اما صبحونه، نهار و شام نداره، به صورت آپارتمانی با اتاقهای تقریبا 12-15 متری و یه تخت دو نفرست و وقتی که بین روز از اتاق خارج بشید هم کسی برای نظافت و مرتب کردن نمیاد و فقط یک بار نظافت و مرتب کردن روزانه دارن که اون هم تو زمانیه که خودتون تو اتاق باشید. تو این مدت دو روز صبح با صدای حرف زدن و خندیدن تو راهرو بیدار شدم. یادمه یه بار تو شمال ایران رفتم یه هتل ارزون و تخت خواب کاملا بوی ادرار میداد. این هتلهایی که من تو این مدت رفتم هر شب در حدود 14-17 دلار قیمتشون بود. اینترنت، دستشویی و حموم با آب داغ، تلویزیون و یخچال هم داشتن و البته خیلی تمیز بودن. همونطور که قبلا هم گفتم کلا ونزوئلایی ها به نظر من خیلی تمیزن، این آشغال ریختن رو هم ترک کنن دیگه بچه های خیلی خوبی میشن.

 

 

 

اینا عکسای یکی از هتل هاییه که تو این مدت بودم

 

این هم لینک یه هتل تقریبا خوب که مشتریهاش از 5، 4 امتیاز بهش دادن

 

 

خونه های دانشجویی تو کاراکاس از 2500 بولیوار در ماه شروع میشه به بالا، پانسیون از حدود 1300 بولیوار. البته کاراکاس گرونترین شهر ونزوئلاست، تو شهرهای دیگه این قیمت ها تا حدود 30 - 40 درصد پایین تره. یه چیزی که بعضی ها نمیدونن اینه که بر خلاف ایران، تو کشورهای پیشرفته تمام امکانات تو پایتخت متمرکز نشده. خیلی ها به من میگن سختت نیست تو یه شهر کوچیک زندگی میکنی، تویی که تو پایتخت بزرگ شدی؟ اما تو ونزوئلا حتی یه شهر 400-500 هزار نفری تمام امکانات مورد نیاز رو داره، از بیمارستان فوق تخصصی مثلا در حد اورتوپت کودکان گرفته تا بار و استخر و سینمای سه بعدی و فروشگاه برند های معروف. از نمایندگی ماشین های خارجی گرفته تا سوپرمارکتهای زنجیره ای یا مراکز خرید با مالکیت بین المللی. اگر هم شهری اونقدر کوچیک باشه که کمبودی توش باشه، حتما تو شهرهای همسایه با فاصله نهایتا یه ساعته میشه هرچیزی پیدا کرد. اصولا شهرهای کوچیک یا دهکده های ونزوئلا تو موقعیت هایی ساخته شدن که توسط یه شهر بزرگتر حمایت بشن. تو شهرهای کوچیک ونزوئلا خیلی خانواده های ثروتمند رو میبینید که شهرهای کوچیک رو برای زندگی انتخاب کردن، ترافیک کمتر، هوای تمیزتر، و هزینه زندگی کمتر در برابر امکانات مساوی با شهرهای بزرگ.

این مدت که دنبال زمین بودم به این نتیجه رسیدم که اینجا زمین خیلی ارزونه و برخلاف بیشتر کشورهای دنیا که به خصوص زمین کشاورزی رو به خارجی ها نمیفروشن، اینجا با دو سه هزار دلار میشه حدود هزار متر زمین خرید. البته معلومه که شهر به شهر و منطقه با منطقه فرق میکنه، ولی در کل قیمت خرید زمین عجیب غریب پایینه. در طی همین مدت این رو هم کشف کردم که اینجا خونه هایی وجود داره که قسمت های اصلیشون آمادست و شرکت های ساخت و ساز میان با قیمت مناسب تو محل شما منتاژشون میکنن که اون هم بسته به شرکت ساختمون سازی و متریال مورد نظر از حدود 4-5 هزار دلار برای یه خونه 60-70 متریه که بیان زمین رو بکنن، فوندیشن بریزن و ساختمون رو بسازن. فکر میکنم تو کمتر از 6 ماه یه خونه یکی دو طبقه رو تحویل میدن. قراره بعد از تعطیلات برام یه کاتالوگ بیاد، حتما اطلاعات بیشتر رو اینجا مینویسم.

جاتون خالی دیروز یک و نیم کیلو میگو خریدم و آه از نهادم بلند شد؛ کیلویی 300 بولیوار پول میگو دادم. کره نیم کیلویی خریدم 28 بولیوار، هویج کیلویی 15 و ران مرغ کیلویی 47 بولیوار، ران خوک کیلویی 90 بولیوار، پنیر خامه ای نیم کیلویی 54 بولیوار. برنج همچنان 7 بولیوار، و یه کیلو لیمو ترش 17 بولیوار. پاستا مخصوص لازانیا دو نفره (برای دو وعده ها، حرف در نیارید برام) 30 بولیوار و نودل 25 بولیوار، اسفناج کیلویی 28 بولیوار و گز فوق العاده خوشمزه آمریکایی 57 بولیوار!

 


گز آمریکایی. البته دورش اینجوری داغون نبوده ها، خودم گاز گازش کردم!

 

راستی شب یلدا با چند تا از دوستام تا دیروقت بیرون از خونه بودیم و اونها رو به جشن ایرانیمون دعوت کرده بودم. البته نه آجیل داشتیم و نه هندونه وسط بار، ولی مهم این بود که یه خورده بهشون از شب یلدا گفتم. البته خودشون پرسیدن که مناسبت دعوت امشب چیه؛ خوب یا بد من عادت ندارم مغز دوستای غیر ایرانیم رو کار بگیرم و از آداب و رسوممون براشون بگم، شاید کار خوبی نمیکنم، ولی راستش دوست ندارم دوستام فکر کنن که دارم چیزی رو به رخشون میکشم. آره، شاید کاراکاس یه شهر 400-500 ساله باشه و نه ده میلیار ساله، ولی فعلا پایتخت کشوریه که من امکانات و فرهنگش رو به ایران و تمدن پونصد میلیارد سالمون ترجیح دادم. من فکر میکنم مهمتر از افتخار کردن به تاریخمون باید شرمنده باشم از بیماری ناخواسته روانی بعضی از جوونای ایرانی وقتی دوستام راجع به ایران تو اینترنت سرچ میکنن و قیافه های بعضی هاشون رو میبینن و میان از من راجع بهشون میپرسن. همیشه راجع به پسرا میگم، امروز میخوام اینها رو هم بگم که سوء تفاهم نشه، دخترا هم از نظر روانی سالم نیستن. خوش تیپ بودن با اِروتیک بودن فرق داره. من وقتی عکس یه سری از دخترای تو ایران رو میبینم واقعا ناراحت میشم که بیماریشون تا این اندازه پیشرفت کرده. کسایی که خیلی هاشون حتما خانواده های درست حسابی و تحصیل کرده دارن. ولی شکلی که از خودشون میسازن صرفا برای مرتب و زیبا بودن نیست. اینجا خیلی وقتها دخترارو میبینی که غیر از لباس زیرشون، بالاتنه فقط یه تور تنشونه و مطلقا هم جلب توجه نمیکنه، هم فرهنگشون متفاوت از ماست و هم سلامت روحیشون. وقتی به بدن آدم ویتامین نرسه حتما بعد یه مدت مریض میشه، روان آدم هم همینطوره. خیلی خوشحالم که من قبل از بیمار شدن از اون جو خارج شدم، و متاسفم که فکر خیلی از جوون ها به طاعونی گرفتار شده که خودشون هم هیچ تصمیمی برای درمان خودشون ندارن و هنوز درگیر اجازه دادن به خواهرشون برای اینجوری بیرون رفتن یا اونجوری بیرون رفتنن یا دخترهایی که هنوز تعریفی از مرز بین دوستی و رابطه عاشقانه و همکلاسی و دوست پسر ندارن. همه جای دنیا دختر ها و پسر ها (ای که همجنسگرا نباشن) به فکر جلب کردن توجه جنس مخالفشون هستن، حتی تو هلند! تو هلند تو مهمونی ها پسرای هلندی شیرین بازی درمیووردن تا خودشون رو جلوی دخترا جذاب جلوه بدن، یا دخترا به قول معروف با دست پس میزدن و با پا پیش میکشیدن (اگه درست بگم)، ولی والا به خدا  این رفتار غریضی و عادی و با بیماری فرق میکنه. کسایی که مدت زیادی بیرون از ایران بودن حرف من رو بهتر میفهمن، چون شکل های دیگه زندگی رو دیدن و تجربه کردن. اما یه چیز که بهم روحیه میده اینه که انگار این بیماری خیلی زود به درمان جواب میده. از دو هفته قبل  چند قسمت از برنامه بفرمایید شام رو رو یوتوب دیدم، دیدم پسرای جوون ایرانی که 2-3 سال بود تو اروپا زندگی میکردن چقدر چشماشون پاک شده بود. یه دختر خیلی راحت میتونه فرق هیزی و جلوی دوربین ادای چشم پاکی دراوردن رو با چشم واقعا پاک تشخیص بده. من برنامه های دو سه تا گروه مختلف رو دیدم و خیلی خوشحال بودم که به نظرم تمام مردا و پسرایی ایرانی که مدتی خارج از ایران بودن واقعا چشم و دل سیر شدن.

 

***

از دو نفر دوستی که تو این مدتی که ننوشتم لطف کردن و پیگیر حال من بودن خیلی خیلی ممنونم. دیدن مسجاشون واقعا خوشحالم کرد.

یه دوست ناشناس خیلی خوب هم دارم که بعد از هر پست لطف میکنه اشکالات دستوری و املایی فارسیم رو میگیره، همینطور دوست خیلی خوبی که من رو راهنمایی های بسیار مفیدی در زمینه وبلاگ نویسی میکنه. دوست دارم اینجا جلوی همه دستشون رو ببوسم، چون وقتشون رو خرج میکنن تا من یه چیز جدید یاد بگیرم. ماچ لطفا بدونید که اگه من وقت میزارم و جواب مسجا رو میدم و تجربه هام رو با بقیه قسمت میکنم، کسایی هم هستن که با کلی محبت به من کمک میکنن که بتونم زودتر به جاهایی که میخوام برسم.

 

مرسی،

شیما :)

لینک فیسبوک من

 

/ 12 نظر / 126 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داوود

درود به شیمای عزیز منم هروقت به گروه ایرانیان انگلستان سر میزنم دنبال پست مسافر ونزولا میگردم ببینم چیکار کردی جدیدا خیلی خوبه که با این مبلغ میشه یه زمین خرید و کاسبی رو گسترش داد. امیدوارم توی پست بعدی عکسای انبار یا زمینی که خریدی رو ببینم گودلاک

امیر

سلام. من همیشه مطالب شما رو دنبال میکنم. بعد از اینکه فاصله پست قبلیتون با این پست طولانی شد میخواستم براتون تو کامنت ها پیام بذارم که گفتم اگر خب فرصت داشتین کامنت ها رو بخونین حتما پست جدید هم میذاشتین دیگه. این طرز فکر برای یک دختر ایرانی واقعاً عالیه. البته که بین دختران کشورهای دیگه این طرز فکر خیلی رایج هست و تک و توک پیدا میشن دخترایی با طرز فکرهای غیر از این. منظورم این حس استقلال و خودباوریه. امیدوارم بتونم یه روزی از این کشور برم و شما هم لطفاً برام دعا کنید. فکر اینکه بخوام شریک زندگیم رو از بین یکی از همین خانم ها انتخاب کنم واقعاً عذاب آوره برام. و عذاب آور تر اینکه بچه هام هم بخوان تو یه همچین جو مریضی بزرگ بشن. به امید موفقیت های روز افزون برای شما.

علی ترک

تو رو خدا به جای این بولیورا مولیوار در کنارش معادل دلار آمریکایش را هم بنویس. ساغ اول

علی ترک

راستی ممنون از وبلاگتون من خودم برای این بار قیمت دلار آمریکا و بولیورا را می نویسم: 1 US Dollar equals 6.29 Venezuelan Bolívar

محمد

سلام شما الان کدوم شهر هستید؟کاراکاس؟ بقیه شهرها مثل ماتورین کومانا و...نرفتید؟ ایرانی ها رو هم می بینید؟

پیرمرد

نه! رای مفعولی درست بعد از مفعول میاد. بی هیچ فاصله‌ای! عاشق همند این دو تا. همیشه دست در دست! حالا بگرد ببین مفعولت کدومه. مفعول خالی ‌ها! بی توضیح و حاشیه‌‌ها و «حرف و حدیث‌‌ها»‌ش:)

دوست ناشناس!

اختیار دارید! وظیفه‌ی ملی، انسانی، و اسلامی من بود :)

hamid

سلام خیلی ممنونم از اینکه مطالب مفیدی در مورد ونزوئلا منویسید به امید پیروزی

مهسا

سلام شیما جون خیلی صمیمی و راحت و در عین حال دوست داشتنی حرف میزنی دوست دارم و افتخار میکنم بهت برات از ته دلم آرزوی موفقیت دارم د از خدا میخوام ک خواسته هات با حکمتش هم سو بشه

داش مجید

سلااااام ^_^